کای گیوی

بنابر روایات سینه به سینه  «ملامعصومعلی کای گیوی» شخصی متمول وشجاع از طایفه «کی گیوی» بویراحمد بوده که قشلاقش در منطقه باشت بوده است، خان باوی از ملامعصومعلی می خواهد که بابت حضورش در منظقه وی خراجی بپردازد ملامعصومعلی چنین استدلال می کند که «ما از ایل بویراحمد هستیم و خراج دادن به باوی برای ما ننگ است» ، نهایتا خان باوی از وی می خواهد نه به عنوان خراج بلکه پیشکش اسبی به وی اهدا کند که این را نیز «ملامعصومعلی» نمی پذیرد.خان باوی دستور می دهد عده ای رمه ی وی را ناشناس بدزدند ،شب هنگام اسبی را می دزدند دسته معصومعلی متوجه می شوند و به تعقیب دزدان می پردازند ،یکی از دزد ها از اسب زمین می خورد و می میرد . خان باوی این موضوع را بهانه می کند و به بهانه قتل یک باوی دستور می دهد بصورت ناشناس به بیله معصومعلی حمله نمایند،  معصومعلی از طریق یک جاسوس خبردار می شود و خود را برای یک درگیری آماده می کند زمانی که تفنگ چیان باوی حمله می کنند با پاتک غافلگیر کننده معصومعلی و یارانش مواجه می شوند شش نفر از باوی ها کشته می شوند .باوی ها مجدد خود را برای انتقام آماده می کنند ملا معصومعلی از «خداکرم خان بویراحمدی» کمک می خواهد اما گویا خداکرم خان در آن زمان بنا به دلایل یا مصالحی خواستار درگیری بیشتر با خان باوی نبوده و از  ملامعصومعلی حمایت نمی کند معصومعلی از خداکرم خان رنجیده و بناچار به قشقایی ها و در نهایت به خشت وکنار تخته  فرار می کند[1]. تا اینکه محمدحسین خان با کشتن برادران و معزول کردن پدرش به قدرت می رسد وی بدنبال ملامعصومعلی میفرستد و ملکی در سررود را به او واگذار میکند ملامعصومعلی به بویراحمد برمی گردد و بهمراه پسرانش از خان جدید حمایت می کند اما این بازگشت دوباره به همان اندازه حکومت خان جدید دوام داشت[2].

ملا سرخاب آرگیو

سال 1297 هجری قمری [3]در تاریخ بویراحمد سال مهمی است چرا که  در دشتستان خداکرم خان بیگلربیگی[4] بویراحمدی پسرش محمد حسین خان را با کمک احتشام الدوله حاکم کهگیلویه و پدرش معتمدالدوله حاکم فارس کشت و چندین سال نبرد پدر و پسر پایان یافت و برخی از یاران خان مغلوب حاضر به بازگشت به بویراحمد نشدند و در کوه های گیسکان دشتستان راه یاغیگری از دولت مرکزی را در پیش گرفتند. ولی پس از مدتی با توجه به اینکه افرادی رزمی و از سردارن لشکر بویراحمد بودند که  با خان دشتی یعنی شیخ مذکور خان نصوری پیروزمندانه جنگیده بودند توسط  خوانین قشقایی به کار گرفته شدند .در بین این افراد که از تیره های مختلف بویراحمد حضور داشتند یکی هم «ملا معصومعلی» بود ،ملا معصومعلی که گویا از وابستگان زن محمدحسین خان بود به خان مقتول وفادار می ماند و همراه خانواده اش به طایفه دره شوری می رود ، اما از قضا پس از مدتی یکی از فرزندانش به نام احمد فردی را یه قتل می رساند، احمد به خوزستان می رود و سایر فرزندان معصومعلی به فارسیمدان پناهنده می شوند .

حضور عده ای از آقایی های بویراحمد مشهور به ولدخانی و اولاد میرزالی ها که آوارگی آنها در قشقایی نیز محصول جنگ خداکرم خان با پسرانش بود و همچنین بعدها خویشاوندی بویراحمدی ها با امان الله خان فارسیمدان(شوهر نوه ی محمدحسین خان مقتول) حضور آنها را در فارسیمدان تداوم بخشید چنانچه بعضی از اولاد معصومعلی مانند «میرزاعلی» به کدخدایی تیره شبانکاره منصوب می شوند[5].اما زمانی که اوج مکنت و قدرت اولاد معصوملی در فارسیمدان بوده بیماری بزرگی در جنوب ایران شایع می شود و تمام بزرگان اولاد معصومعلی دار فانی را وداع می گویند به طوری که مشهور است هفتاد نفر از آنان را در یک گور به خاک سپردند.آزار بزرگ (احتمالا آنفلونزا) همه اولاد معصومعلی را آواره و یتیم کرد و هر کس از یتیمان به نزد قوم و خویشی شدند ، فرزندان یارمحمد در دشتستان نزد مردی کریم و نیکوکار سال های سخت را می گذرانند ،فرزندان قربانعلی به اقوامشان در دشتستان می روند  و خانواده رضاعلی به کلبیلو می رود  و ...اما همین که این کودکان یتیم کمی بزرگ می شوند به همت بانو »گل اندام«  دختر عبدالحسین و مادر ملا سرخاب به دور هم جمع می شوند .

اما دوران اجتماع اولاد معصومعلی دیری نمی پاید چرا که درگیری های رضاخان و قشقایی ها روزگار سختی را به همه عشایر تحمیل نموده بود. در سال 1316 فرزندان قربانعلی بنام «حسن» و «غریب» که برادر شان «کریم» را که به قشون پیوسته بود و جوانمرگ شده بود را  در خاطر داشتند و مانند سایر ایلیاتی ها دل خوشی از اردو و قشون نداشتند، پس از درگیری با نظامیانی که بقصد سربازگیری آمده بودند یاغی شده و به بویراحمد نزد اقوام خود برمی گردند و در آنجا سکنی می گزینند.

امروز اولاد معصومعلی به دو گروه لر و ترک تقسیم می شوند فرزندان قربانعلی که اینک زبان مادری شان لری می باشد ییلاق شان گنجگون بویراحمد و قشلاق شان روستای زیردو ممسنی بوده و هم اکنون نیز در این دو شهرستان ساکن هستند ، فرزندان ترک زبان معصومعلی نیز ییلاق شان حسین آبادِ خان زنیان شهرستان شیراز و قشلاق شان در  روستای دادین کازرون می باشد، ایشان نیز در همین دو شهرستان ساکن شده اند. اولاد احمد نیز که در آبادان ساکن شده  بودند و همه در سطوح مختلف نظامی و اداری در زمان شاه پیشرفت نموده بودند اکثرا با پیروزی انقلاب در سال 1357 راه اروپا و آمریکا را در پیش گرفتند.

در اسناد و نوشته های قدیمی مجموعه کای گیوی های قشقایی را «اردشیری» [7] نام برده اند که اولاد ملامعصومعلی هم یکی از این بنکو ها بوده است .این بیله زمانی که در گیسکان زندگی می کردند به عنوان «گیوی» ،بعد ها که با فارسیمدان می پیوندند به عنوان «توابع» و  از چند سال قبل از اصلاحات ارضی که بنا به خواست امان الله خان فارسیمدان به تیره «موصلی» می پیوندند به نام این تیره شنا خته می شدند.این  نکته را می توان در نام خانوادگی آنها یعنی «آرگیو» (به معنی کی گیوی یا گیو کبیر) و «موصلی» که نام آخرین تیره ای است که درآن زیسته اند نیز مشاهده نمود.سایر نام های خانوادگی این اولاد عبارتند از : «احمدی» ،«محمدی» ،«یارمحمدی» ،« التیامی جو»،«خسروانی»،«ایمانی»،«شعبانی» و «کرمی»

از سرشناسان این اولاد می توان به « ملا سرخاب آرگیو» قاضی و خانه انصافی فارسیمدان اشاره کرد ایشان پیش از شروع به کار مدارس رسمی عشایری یکی از بهترین مکاتب را در طایفه فارسیمدان داشته و از این حیث شخصیتی ممتاز است. از بزگان معاصر این بنکو «کاحسینعلی محمدی» می توان نام برد. همچنین این بنکو را با بعضی از افرادش که  ویژگی خاصی که عمدتا نشان از جسارت و شجاعت آنان داشته است مانند «عزیز یاغی» ،«غریب چماقی»، «اُرج گُرگ» و «حسین لُر» نیز می شناسند.


پانویس


[1] براساس منابع  و قراین موجود واین واقعه به احتمالا در بین سال های 1260 تا  1275 هجری قمری  اتفاق افتاده است طی این سال های بین بویراحمد و باوی زد و خورد های بسیاری اتفاق است  آغاز این درگیری کشته شدن عبدالله خان برادر خداکرم خان به توطئه خان باوی و پایانش کشته شدن خان باوی به دست خداکرم خان و در نهایت آشتی در سال 1273 هجری قمری است.  بنابر سفرنامه میرزا فتاح گرمرودی آغاز این درگیری ها بر سر طفره رفتن بویراحمد از خراج بوده هر جند نظرات دیگری مانند غارت بکش ممسنی توسط بویراحمدی ها و به دنبال آن اتحاد ممسنی ، باوی و نویی بر ضد بویراحمد نیز وجود دارد.به هر حال بر اساس سفرنامه میرزا فتاح در نتیجه این جنگ عده زیادی از بویراحمد به قشقایی و ممسنی پناهنده می شوند و خودش شاهد بوده که خداکرم خان یکصد و پنجاه خانوار از این پناهندگان را دلجویی و دوباره از قشقایی و ممسنی به آغوش بویراحمد برگردانده است. آقای نمکی جهانبازی این واقعه را مربوط به سال های پایانی دوره یاد شده و  اول آشتی می داند چرا که  خداکرم خان با خون بس دادن دخترش به خان باوی با آنها آشتی کرده بود و احتمالا به همین خاطر از ملا معصومعلی حمایت نکرده است، این استدلال قوی تر و بسیار محتمل است.

[2] عمر کلانتری محمدحسین خان را کمتر از «ده سال» ذکر کرده اند.

[3] این تاریخ بر اساس کتاب وقایع اتفاقیه است ،بعضی ها این تاریخ را دقیق نمی دانند و آن را کم و بیش واپس تر می دانند

[4] در ادبیات عامیانه بویراحمدی های فارسیمدان هنوز  خداکرم خان با پسوند بیگلربیگی یاد می شود.این واژه به معنی کلانتر کلانتران است و گویا در زمان قاجار برای کلانترانی به کار می رفت که حکم خود را مستقیم از حاکم در یافت می کردند.

[5] در این زمان کاگیوی ها خود ساختار مستقلی داشتند و کای میرزاعلی کدخدای آنان بود ولی به علت درگیری با خان فارسیمدان که خود داستان مفصلی دارد قصد ترک فارسیمدان و بازگشت به بویراحمد دارند که خان فارسیمدان برای دلجویی کدخدایی شبانکاره را نیز به میززاعلی می دهد. گویا وی حاضر نمی شود و برادرش رضاعلی را به مدت دو سال برای کدخدایی به شبانکاره می فرستد.

'[7] کای گیوی نام یکی از طوایف بویراحمد است که خود را منسوب «گیو» پهلوان شاهنامه می دانند.در بسیاری از اسناد مانند فارسنامه ناصری هم از کی گیوی بویراحمد و هم کی گیوی قشقایی به عنوان اردشیری یاد شده است  دلیلیش این است که کای گیوی ها یکی از چند تیره اردشیری هستند